2 متر قد؛100 کیلو وزن
سلام نازنینم دختر گلم وقتی که تو به دنیا اومدی یه دختر کوچولو بودی با ٣ کیلو وزن و ٥٠ سانتی متر قد اما هرکس به بابایی میگفت دخترت خیلی کوچولو اون در جواب میگفت حالا صبر کن ٢ متر قدش میشه ١٠٠ کیلو وزنش اما دخترم تو با ٥ ماه سن فقط ٦ کیلو وزن و ٦١ سانت قد داری و هنوزم یه دختر کچولو واسه مامان و بابا هستی دخترم الا ١١ روزه که غذا می خوری؟؟؟ نمی دونم اسم اداهای تو رو میشه گذاشت خوردن؟؟ ؟؟ عزیزم تو کار مهم مامان در سالی که گذشت هستی یک هفته دیگه تولد مامانیه به خاطر مامان اون روز گریه نکن لطفا و یه کم غذا بخور لطفا ...
معجزه ای به نام هدیه(خاطراته تلخ دایی احمد)
سلام هدیه جونم امروز دایی که خیلی دلش از دستت پره میخواد برات بنویسه دو شب پیش دایی میخواست بخوابه ساعت ٢ شب بود که یه دفعه گوشیه مامان اکرم زنگ خورد و مامان اکرم دوید در و باز کرد. یه دفه دیدم یکی دره اتاقه منو باز کردو اومد توی اتاق گفت نخواب امشب اتاقت ماله ماست . اره اون مامانت بود که همیشه منو اذیت میکنه .من همین طوری مونده بودم که این کیه چی شده اینجا چه خبره اصلا خوابم یا بیدار....؟؟؟؟؟ اره مامانت و بابات یه دفه تصمیم گرفتن بیانو به ما هم هیچی نگن البته بگم که اینا همش تقصیره تو بوده اخه مامانت تا قبل از اینکه تو به دنیا بیای اصلا اینجوری نبود به هر حال من خیلی قاطی کرده بودم که یعنی چه این چه وضعیه که یه دفه ت...
هدیه و دریا و غروب
ني ني شگفت انگيز من
استعداد خارق العاده هديه در خوردن انواع انگشت الهي مامان فدا بشه ...
زبان مادری ، زبان پدری، زبان دخملی
عسمل مامان این روزها کم کم صداهای جدیدی از خودت در میآری و مامان میدونه که این مقدمه ای برای حرف زدن به زبان مادریه اما دخترم من زیاد مطمئن نیستم که تو بعد ها چه طور صحبت میکنی به زبان مادری؟ یا پ دری؟ یا به زبان دخملی؟ ماه تو خونه ،یکی یک دونه چند تا مثال می گم تا بدونی منظورم چیه؟ زبان مادری زبان پدری زبا...
آب بازی
عزیزم دیشب برای اولین بار وقتی گذاشتمت توی وان شروع کردی به دست و پا زدن و بازی کردن و مامان اونقدر ذوق کرد که با داد و هوار بابا رو صدا زد که بیاد تو رو ببینه عزیز نازنینم هر لحظه پیشرفت تو برام لذت بخشه دوست دارم ...
مسير زندگي
هديه قشنگم تولد تو همه چيزو تو زندگي مامان تغيير داد حتي راه و روش فكر كردن مامان با حضور تو تغيير كرده نازنينم مامان قبلا يه خونه طراحي مي كرد يه نقشه براي كل خونه مي كشيد يه طرح براي دكوراسيون سالن و آشپزخونه مي داداما حالا همه چيزش شده اتاق ني ني ، تخت ني ني،زندگي من با حضورت زير و رو شد اميدوارم همه چيز به نفع تو پيش بره نه به ضررت دوست دارم اينم عكس اتاقت كه اولين تخت طراحي شده توسط مامان بود ...
اين روزها كه ميگذرد
نازنينيم اين روزها كه مي گذرد هر روز شاهد معجزه اي تازه هستم معجزه بودن تو كه برايم از ديدن خروج شتر صالح از دل كوه عبرت آموزتر است معجزه نفس كشيدن تو كه برايم جان بخشترازدم مسيحا است معجزه برق چشمانت كه براي من از دست موسي درخشان تر است معجزه لبخند تو كه از شق القمر ديدني تر است معجزه كلام تو كه هر چند بي معنا اما براي من از زبور شنيدني تر است دخترم،مونس روزها و شبهاي من در كنار تو بودن براي من هر لحظه ياد آور حضور خالق است يادآور نزديكتر از رگ گردن به شما نازنينم اين روزها كه ميگذرد تو برايم ياد آور خالقي هستي كه روزگاري تنها معجزه اي كوچك را براي پرستش او بهانه ميكردم معجزه...
براي داداش داوود عزيز
عزيزم دختر نازنينم از بين تمام عكسهايي كه تا حالا از تو گرفتم داداش داوود از اين يكي خوشش اومده منم امروز فقط به خاطر اون كه برام خيلي عزيزه اين عكس رو اينجا ميذارم دختر مامان الان خوابيدي اميدوارم خوابهاي خوب ببيني ...










